<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>افقی دیگر</title>
<link>http://menano.blogfa.com/</link>
<description>هر انسانی دو شخص است. یکی شخص، یکی &quot;من&quot;</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 14 Jun 2009 07:08:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-192.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;مردم سرزمین مرا می کشند.تنها به جرم مطالبه ی حقشان...&lt;/font&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 07:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=192</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-192.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-191.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=entry&gt;&lt;BR&gt;
&lt;H2 class=titletop2&gt;هر کس مي خواند به پنج نفر خبر دهد &lt;/H2&gt;
&lt;H5&gt;شيرين عبادي - پنجشنبه 17 بهمن 1387 [2009.02.05] &lt;/H5&gt;
&lt;DIV id=a042941more&gt;
&lt;DIV id=more&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=50 alt=po_shirin_01.jpg src=&quot;http://www.roozonline.com/archives/images/po_shirin_01.jpg&quot; width=50&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقاومت زنان ايراني در مقابل لايحه موسوم به &quot;حمايت از خانواده&quot; و ناکامي نسبي محافظه کاران در تحميل محدوديت ‏هاي باز هم بيشتر بر آنان پس از دواج، مدافعان قوانين ضد زن را به در پيش گرفتن ترفندي جديد سوق داده است. ترفند ‏جديد عبارت است از تلاش براي &quot;فريب دادن قانوني&quot; زنان در هنگام ازدواج، از طريق ايجاد تغييري کوچک ولي ‏تعيين کننده در عقدنامه ها. اين کار با عوض کردن يک کلمه عربي (عند المطالبه) با يک کلمه عربي ديگر (عند ‏الاستطاعه) در سندهاي ازدواج صورت گرفته، در شرايطي که احتمالاً اکثريت بسيار بالاي دختران، نه تنها متوجه اين ‏تغيير نمي شوند، که در صورت متوجه شدن نيز از الزامات حقوقي سنگين کلمه جديد آگاه نيستند، و شايد بسياري از ‏آنان اساساً معني کلمه فوق را نيز ندانند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لازم به توضيح است که از حدود 70 سال پيش، در قباله هاي ازدواج در ايران، ميزان مشخص &quot;مهريه&quot; ذکر و تأکيد ‏مي شده که اين مهريه، &quot;عندالمطالبه&quot; قابل پرداخت است. يعني، هر زمان که عروس مهريه خود را مطالبه کند، ولو ‏بلافاصله پس از ازدواج، داماد موظف است آن را به وي پرداخت نمايد. وجود اين بند در قباله ازدواج و امضاي قباله ‏توسط عروس و داماد، براي زنان بسيار مهم بود. چرا که در صورت ناموفق بودن ازدواج، براي آنان امکاني – ولو ‏جزئي - را براي پايان دادن به زندگي مشترک فراهم مي آورد. ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مي دانيم که طبق قوانين ايران، حق طلاق با مرد است و زن، در صورت تقاضاي جدايي، جز با طي مراحل بسيار ‏دشوار براي اثبات بدرفتاري شديد همسر يا مبتلا بودن وي به مشکلات مهم رواني يا جسمي، امکان جدايي از شوهرخود ‏را ندارد. مراحلي که طي آنها به قدري سخت است که بخش بسيار بزرگي از زناني که قادربه زندگي با شوهر خود ‏نيستند، به ناچار مجبور مي شوند تا ساليان دراز و بلکه تا پايان عمر، به زندگي سخت با همسر ناسازگار ادامه دهند. در ‏چنين شرايط حقوقي تبعيض آميزي، تنها امکاني که تاکنون براي بسياري از زنان براي رهايي از زندگي مشترک دشوار ‏وجود داشته، عبارت بوده از مطالبه مهريه خود. بدين معني که زن، با توجه به &quot;عندالمطالبه&quot; بودن مهريه در قباله هاي ‏ازدواج، مي توانست براي الزام شوهر به پرداخت مهريه خود به دادگاه مراجعه کند و در صورتي که وي قادر به اين ‏کار نبود، زن قادر بود در قبال صرف نظر کردن از دريافت مهريه، شوهر را راضي يا مجبور به طلاق کند (عبارت ‏معروف: &quot;مهرم حلال، جانم آزاد&quot;). البته حتي اين شيوه هم، براي بسياري از زناني که به دلايل مختلف مايل به شکايت ‏از همسر براي دريافت مهريه نبودند يا از اين کار مي ترسيدند، راه حلي براي رهايي از يک زندگي مشترک سخت ‏محسوب نمي شد. اما در هر حال، روش ذکر شده براي بخش قابل توجهي از زناني که از زندگي مشترک خود ناراضي ‏و فاقد حق طلاق بودند، تنها راه ممکن براي رها شدن از همسر محسوب مي شد. به بيان ساده، &quot;عندالمطالبه&quot; بودن ‏مهريه، تنها امکاني بود که زنان مي توانستند، در فقدان حق طلاق، براي جدا شدن از شوهر خود مورد استفاده قرار ‏دهند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متاسفانه، تغييري که اخيراً در قباله هاي ازدواج داده شده، همين امکان و حق اندک را نيز از زنان سلب کرده است. در ‏قباله هاي جديد، پس از ذکر ميزان مهريه، ذکر مي شود که اين مهريه، &quot;عندالاستطاعه&quot; (به جاي &quot;عندالمطالبه&quot; که قبلاً ‏وجود داشت) از سوي مرد به زن پرداخت مي شود. اين بدان معني است که شوهر، بر خلاف سابق که &quot;هر زمان که ‏زن مي خواست&quot; بايد مهريه او را مي داد، اکنون بايد &quot;هر زمان که امکانش را داشت&quot; مهريه را پرداخت نمايد. يعني ‏اگر زني از همسر خود متنفر بوده و امکان ادامه زندگي با وي را نداشته باشد، نه تنها از حق طلاق گرفتن برخوردار ‏نخواهد بود، که حتي با مراجعه به دادگاه و مطالبه مهريه خود نيز امکان جدايي از شوهر را نخواهد داشت. چرا که ‏شوهر مي تواند به دادگاه عنوان نمايد که استطاعت يا امکان پرداخت مهريه را ندارد. اين شيوه، به ويژه در شرايطي که ‏وضعيت اقتصادي اقشار وسيعي از جامعه دشوار است و اکثر مردان مي توانند با استناد به دلايل مختلف اثبات کنند يا ‏مدعي شوند که امکان پرداختن مهريه همسر خود را ندارند، امکان ايده آلي را براي مردان بدرفتاري فراهم مي کند که ‏مايلند به زور همسر درمانده را مجبور به ادامه زندگي مشترک نمايند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با توجه به سخت تر شدن شرايط براي زنان پس از ازدواج به ترتيبي که شرح داده شد، آيا تمام آنچه گفته شد بدان ‏معناست که زنان ايراني، در پي تغيير هدف داري که در قباله هاي ازدواج به وجود آمده ديگر هرگز امکان استفاده از ‏اهرم &quot;مهريه&quot; براي دستيابي به حق طلاق را نخواهند داشت؟ ‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بايد گفت که اين امکان، هنوز کاملاً از بين نرفته، اگر چه استفاده از آن، بسيار دشوار تر از گذشته شده است. به هر ‏تقدير، حتي در شرايط جديد، دختران در هنگام ازدواج مي توانند با هوشياري و پافشاري بر حقوقشان، جلوي از بين ‏رفتن حداقل امکانات خود براي طلاق را بگيرند. براي اين کار، لازم است که دختران در هنگام ثبت ازدواج، خواستار ‏آن شوند که در قباله آنها جمله اي به صورت دستنويس اضافه شود که تصريح کند مهريه زن بايد &quot;عندالمطالبه&quot; به وي ‏پرداخت گردد. درج اين شرط ضمن عقد در قباله و امضاي آن توسط زوجين، اين امکان را براي زن فراهم مي کند که ‏در صورت قادر نبودن به ادامه زندگي با همسر، با مراجعه به دادگاه خواستار پرداخت مهريه از سوي همسر شود. به ‏اين ترتيب در صورت ناتواني شوهر براي پرداخت مهريه، زن کماکان مي تواند با صرف نظر کردن از دريافت ‏مهريه، از همسر خود جدا شود.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راه حل فوق، البته مستلزم پافشاري خانم ها در هنگام ازدواج براي متقاعد کردن همسر آينده به امضاي شرط ضمن عقد ‏فوق است که همواره آسان يا ممکن نخواهد بود. ولي قطعاً، در بسياري از موارد دختران در لحظه ازدواج، و در ‏هنگامي که هنوز هيچ مشکلي ميان زوجين وجود ندارد و ازدواجي نيز صورت نگرفته تا در پي آن حق طلاق از دختر ‏گرفته شود، مي توانند با استفاده از روش توصيه شده، حقوقي حداقل را براي خود تأمين نمايند.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اينجا، البته سوالي مهم جلوه گر مي شود و آن اينکه چند درصد از دختران نسبت به تغيير کوچک ايجاد شده در قباله ‏هاي ازدواج، تبعات بزرگ اين تغيير و شيوه مقابله با آن آگاهي دارند؟ منطقا اين درصد، خيلي بزرگ نيست.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنابراين، به نظر مي رسد گذشته از فعاليت هاي درازمدت فعالان حقوق زنان، که مي کوشند با قوانين و مقررات ‏تبعيض آميز در بعد کلان مقابله کنند، لازم است که هر زن (و البته هر مرد برابري طلبي) تلاش خود را براي آگاه ‏کردن ديگران از شرايط جديدي که در لحظه ازدواج بر دختران تحميل مي شود، و نيز راه هاي مقابله با تضييعات ‏جديد، به کار گيرد.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در همين ارتباط، پيشنهاد و درخواست مشخص من اين است که هر کس اين نوشته را مي خواند آن را براي پنج زن از ‏بستگان و آشنايان خود توضيح دهد. بياييد هر کدام از ما، بکوشيم حداقل براي پنج زن ايراني توضيح دهيم که در قباله ‏هاي ازدواج، چه تغييري ايجاد شده، اين تغيير مي تواند پس از ازدواج چه بلايي بر سر دختران بياورد، و چگونه مي ‏توان تأثير آن را باطل کرد.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين، حداقل کاري است که در مقابل اقدام جديد مخالفان سرسخت و مصمم برابري حقوق زن و مرد، از عهده کساني که ‏به سرنوشت خود يا دختران و خواهران خود و ديگران اهميت مي دهند، قابل انجام است.‏&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P class=posted&gt;&lt;A href=&quot;http://www.roozonline.com/&quot;&gt;بازگشت به صفحه اول&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=posted&gt;&lt;A href=&quot;http://www.roozonline.com/archives/2009/02/post_11470.php&quot;&gt;http://www.roozonline.com/archives/2009/02/post_11470.php&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Feb 2009 12:13:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=191</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-191.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-190.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;فقط می تونم بگم خیلی خوشحالم و روحم آرومه.همین...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 07:30:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=190</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-190.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-189.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سالروز کشته شدن مبارزان راه آزادی بیان و اندیشه جهانگیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و پروانه ی فروهر،پوینده و محمد مختاری گرامی باد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زخمای زنجیره ای&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به یاد محمد مختاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پشت کارخونه ی سیمان توی شهرری هنوز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پای دیوار یه دونه خودنویس افتاده رو خاک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خودنویسی که یه روز تو جیب یه شاعر بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاعری که حالا داره تجزیه می شه تو خاک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چن نفر دزدیدنش از توی شهر سایه ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخه اون دلش می خواست شب از دریچه رد بشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همش از فانوسو  مهتابو  ستاره ها می گفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوست نداشت که دور خورشید کسی دیوار بکشه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه تیکه سیم مسی گره زدن دور گلوش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو همون لحظه ها خودنویسش افتاد رو زمین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخرش هیچکی نفهمید اسم قاتلش چیه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه جمله ها تموم می شد با چند تا نقطه چین...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می دونم یه روز یه بچه وقت بازی می بینه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خودنویسو که هنوزم روی خاکا افتاده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اونو بر می داره و بزرگ که شد می نویسه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از عذاب اتفاقی که تو اونجا افتاده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خودنویس شاهد قتل شاعر کبوتراس!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه روزی بغضشو روی کاغذی وا می کنه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می نویسه از تموم زخمای زنجیره ای!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می دونم که آخرش قاتلو رسوا می کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                    (یغما گلرویی)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 06:39:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=189</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-189.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-188.aspx</link>
<description>لحظه ها می گذرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه بگذشت نمی آید باز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قصه ای هست که هرگز دیگر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتواند شد آغاز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه می ماند از این جهد به جای&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خنده لحظه ی پنهان شده از چشمانم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وآنچه بر پیکر او می ماند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقش انگشتانم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنگ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرصتی از کف رفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قصه ای گشت تمام.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Oct 2008 18:24:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=188</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-188.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-186.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;تو ای با دشمن من دوست&lt;br /&gt;صداقت را سپر کردی&lt;br /&gt;چه آسان گم شدی در خود&lt;br /&gt;چه درد آور سفر کردی&lt;br /&gt;در آن سوی پل پیوند&lt;br /&gt;تویی با خنجری در مشت&lt;br /&gt;در این سو مانده پا در گل&lt;br /&gt;منم با خنجری در پشت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگه دستتو نذاشتی دور صورتت؟پس آروم باش&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 21:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=186</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-186.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-185.aspx</link>
<description>زندگی داره کم کم یه فرمی دیگه می شه.اصلا خوب و بدشو نمی دونم.فقط می دونم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو سه سال دیگه هیچیش به الان شبیه نیست.اینو مطمئنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان چقد می خوامت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Oct 2008 17:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=185</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-185.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-184.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;می دونی اگر کسی رو که فکر می کنی دوستش داری رو با ترس از دست دادن خودت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مواجه کنی،اون شخص بهت علاقه مند تر می شه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عموم مردم از این قبیل احساسات برای تداوم رابطشون استفاده می کنن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من همیشه از خودم پرسیدم که چرا باید کسی رو که دوست داری رو توی اضطراب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکری بزاری به جای اینکه بهش آرامش بدی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و همیشه از خودم پرسیدم که چرا انقدر کم هستن آدمهایی که بتونن ارزش آرامشی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;که بهشون می دی رو درک کنن؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهی اوقات از خودم می پرسم ما چه فرقی با آدمهای دو سه هزا سال پیش یا خیلی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیشتر از اون کردیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید فقط طرز لباس پوشیدن و ظاهرمون عوض شده؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند نمونه از شعرهای عاشقانه ی مصر باستان رو براتون می نویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این شب فرخنده ی من است که رنگ می بازد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با دلبرم به کنارم در بستر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تجسم کنید شادی مرا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگامی که زیر گوشم زمزمه می کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرگز تو را ترک نخواهم کرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و می گوید:دست در دست هم گردش گنان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از تمام جاده های زیبا خواهیم گذشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(حتی گفته است به دیگران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در میان همسرانش من نخستینم                   &lt;FONT color=#6633cc&gt;(چند همسری)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگر هیچ اندوهی به قلبم راه نخواهد یافت)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر درگاه به انتظارش ایستادم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گوش به زنگ قدمهایش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با قلبی که یک لحظه از گفتگوی او باز نمی ماند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و ناگهان خبر می رسد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(حالم خوش نیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چرا خود نمی آید                                                &lt;FONT color=#6633cc&gt;(شکست و خیانت)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا صادقانه برگزیدن معشوقی دیگر را اعتراف کند              &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک قلب رنجیده ی دیگر)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(اگر او بیاید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و من دیگر باره ببینمش                             &lt;FONT color=#6633cc&gt;(نذر)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای پروردگار ضیافتی باشکوه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ترتیب خواهم داد)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگامی که همنشین با او&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دستهایم نوازشش می کنند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نسیم وزیدن می گیرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چون در دل می گویم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگذار مست شویم از این شراب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(زیرا که قدرت های الهی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مرا برای تو مقدر کرده اند)                &lt;FONT color=#663399&gt;(قسمت)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(تحقیر هایش را دیگر بر نمی تابم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساعت ها پشت در مرا به انتظار نگاه داشته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی هم که بیرون می آید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دریغ از یک عصر بخیر ساده                                &lt;FONT color=#660099&gt;(تحقیر و آزار)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پتیاره ی ترشیده                                                &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا،رای او را ببین چگونه دگرگون شده است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حتی حاضر نیست شبی را با من بگذراند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حتی حاضر نیست همکلام شود با من)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جالبه،نه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از گذشته تا حالا هیچوقت سعی نکردیم روشی دیگه رو انتخاب کنیم،همون کارهایی رو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می کنیم که هزاران سال پیش آدمها انجام می دادن،بشر مترقی درست همونه که بوده،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اندیشه ی ما نو نشده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند وقت پیش پسری به من پیشنهاد دوستی داد،فردای اون روز قرار گذاشتیم که همدیگه رو &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببینیم و با هم صحبت کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی به دیدنم اومد،بلافاصله بعد از اینکه سوار ماشینش شدم شروع کرد به سوال پرسیدن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همینطور که داشت حرف می زد توی حرفاش گفت داداشم امیرعلی،همونی که دیروز باهام بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منم گفتم:ااااااااااااااا داداشت بود؟!من فکر کردم دوستته،بعد آرمین گفت:البته داداشم کههههه...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پسر اون یکی زن بابامه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وای انگار یکی با پتک کوبید تو سرم،چقدر لحنش عادی بود،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد من پرسیدم مگه بابات دو تا زن داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آرمین هم گفت:آره،مامان من اولیه،مامان امیرعلی دومی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منم مثل اسکلا شروع کردم سوال پرسیدن که مامانت ناراحت نشد وقتی بابات زن گرفت؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آرمین گفت:چرا خوب،اولش خیلی،الان با کسی دوست می شی بعد میری با کسی دیگه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طرف کلی ناراحت می شه،این که شوهرش بوده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد من پرسیدم بعد بابات چه کار کرد؟گفت:هیچی،چه کار کنه؟بی اعتنایی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من بهش گفتم اصلا باورم نمی شه که انقدر عادی راجع بهش حرف می زنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهم گفت:خیلی طبیعیه،الان همه همینطورن،فقط یه عده ای رو می کنن،یه عده ای رو نمی کنن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتم:تو چی فکر می کنی؟گفت فعلا همینه که هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می خواستم بهش بگم همیشه همینطور بوده،اما دیدم بحث کردن فایده نداره،اصلا توی مود &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکری من نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا حالا با خیلی ها برخوردم که این فرمی بودن و همون بار اول که دیدمشون مطمئن بودم دیگه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هیچوقت نمی خوام ببینمشون.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با وجود زندگی های خیلی مرفه و مدرن،فکرشون بوی نا و موندگی می داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می تونم بگم آرمین از لحاظ قدرت مالی با توجه به سنش واقعا عالی و تک بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته نمی خوام بگم کسایی که وضعشون خوبه آدمای بدین،چون من اصولا طرفدار رفاه عمومی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هستم.منظورم اینه حتی کسانی که ظاهر زندگیشون مدرن و جدیده،درونشون قدیمی و تکراریه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر خوب بود که آدمها توی روابط فیمابین هم مدرن و نو می شدن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی قسمت هایی رو که با رنگ بنفش جلوی شعرها نوشتم برداشت خودمه،جزء شعر نیست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 18:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=184</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-184.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#990000&gt;ای مفتی شهر از &lt;FONT color=#990000&gt;ت&lt;/FONT&gt;و بیدارتریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660033&gt;با این همه مستی زتو هشیارتریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;تو خون کسان نوشی و ما خون رزان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#9966ff&gt;انصاف بده کدام خونخوارتریم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;**********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00cc00&gt;گویند کسان بهشت با حور خوش است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#999900&gt;من می گویم که آب انگور خوش است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#33cccc&gt;این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#996699&gt;آواز دهل شنیدن از دور خوش است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff00ff&gt;***********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660000&gt;این می چه حرامست که عالم همه زان می جوشند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;یک دسته به نابودی نامش کوشند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;آنان که بر عاشقان حرامش کردند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0066&gt;**********&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0066ff&gt;آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;معشوق و شراب و می پرستی را ساخت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff6666&gt;بی شک قدحی شراب نوشید و از آن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff99cc&gt;سر مست شد و جهان هستی را ساخت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 10:19:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://menano.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=contentpaneopen&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=contentheading width=&quot;100%&quot;&gt;عکس فوری عشق بازی/ شیدا محمدی &lt;/TD&gt;
&lt;TD class=buttonheading align=right width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;A title=چاپ onclick=&quot;window.open(&apos;http://ravaq.com/no/index2.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=51&amp;pop=1&amp;page=0&amp;Itemid=9&apos;,&apos;win2&apos;,&apos;status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,directories=no,location=no&apos;); return false;&quot; href=&quot;http://ravaq.com/no/index2.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=51&amp;pop=1&amp;page=0&amp;Itemid=9&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG alt=چاپ src=&quot;http://ravaq.com/no/images/M_images/printButton.png&quot; align=middle border=0 name=چاپ&gt;&lt;/A&gt; &lt;/TD&gt;
&lt;TD class=buttonheading align=right width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;A title=&quot;پست الكترونيكي&quot; onclick=&quot;window.open(&apos;http://ravaq.com/no/index2.php?option=com_content&amp;task=emailform&amp;id=51&amp;itemid=9&apos;,&apos;win2&apos;,&apos;status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=400,height=250,directories=no,location=no&apos;); return false;&quot; href=&quot;http://ravaq.com/no/index2.php?option=com_content&amp;task=emailform&amp;id=51&amp;itemid=9&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG alt=&quot;پست الكترونيكي&quot; src=&quot;http://ravaq.com/no/images/M_images/emailButton.png&quot; align=middle border=0 name=&quot;پست الكترونيكي&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE class=contentpaneopen&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=createdate vAlign=top colSpan=2&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top colSpan=2&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;شیدا محمدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه چیز از باسن  بزرگ من شروع شد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و طعنه باد به در&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و عکس سینه بند صورتی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که افتاده بود در آبگون نگاه تو.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; تختِ آشفته &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ملافه واژگون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و عشقبازی نا تمام باران و برگ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نسیم روز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادگار آن جمعه مغشوش است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;******&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آب از سر چند سه شنبه گذشته بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وما   در ايستگاه پنج شنبه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نگران جمعه سيگار مي كشيديم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آي جمعه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاطره ي لبخند نيمه كاره &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در عصر كش آمده ي غربت !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*******&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     تو را نمی دانم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;        تو که از وادی تحقیر و تبعیض و تبعید می آ یی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما همهٌ گناه قرن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پا بوس بی تعهدی عشق بود .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنگونه که در آواز«روزعشق» می گفتی:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- عشق ازلی- ابدیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و من در پوزخند «همین» و «هنوز»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می اندیشیدم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;          «همیشه»&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                        وفادار خواهم ماند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا مي فهمم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كلمات وارونه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تعابير آشفته در پي دارد  !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه چيز از لمس پسر چشم كبود گرفته&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا بوسه ي خيس مرد سياه پوش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وسايه ي جمعه ي متروك &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به من مي فهماندند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كه هيچ چيز جاودانه نيست !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*******&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزها مي گذرند و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو نمي گذري &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين شهر   چشم هاي كوري دارد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واز تو    واز ملودي مادري ام  خبري نيست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اين همه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر جاي ( بي جايي ) كه مي روم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باز تو هستي وديوار و جاده و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وعده ي فردا و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من هنوز در  ديروز آن تخت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخت خوابيده ام !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*******  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شايد گناه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از نگاه معصوم ما بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كه پيوند چند شعر عاشقانه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وكتابي كه پل زده بود بر سفر وترانه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نگذاشت هيچ چيزي دست نخورده بماند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با اين همه مرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در آرزوي  (هماني ) زن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و زن در آرزوي ( شكل ديگر ) مرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تنها ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فصل ها ورق خوردند و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تار موي ما در آينه سفيد شد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و ديگر نمي گويم كه دوري دستا نمان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه رد تاريكي بر چهره ي روزها انداخت !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*******  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اين قطار پياده شو &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اين كوپه پروسواس &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اخم مرموز كش دار!   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وبيا تا ايستگاه  دوباره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا لبخند مرموز همان كلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا خطوط در هم دستانمان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نگاه آن كف بين &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وشماره ي معكوس ( با هم شدن )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ساعت زنگ دار آن نقاشي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تلالو انداممان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در عكس فوري يك عشقبازي  !&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 06:10:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=menano&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>menano</dc:creator>
<guid>http://menano.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
