ای مفتی شهر از تو بیدارتریم
با این همه مستی زتو هشیارتریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوارتریم؟
**********
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
آواز دهل شنیدن از دور خوش است
***********
این می چه حرامست که عالم همه زان می جوشند
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
**********
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سر مست شد و جهان هستی را ساخت
+ نوشته شده توسط مانا در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت
13:49 |
