سالروز کشته شدن مبارزان راه آزادی بیان و اندیشه جهانگیر
و پروانه ی فروهر،پوینده و محمد مختاری گرامی باد...
زخمای زنجیره ای
به یاد محمد مختاری
پشت کارخونه ی سیمان توی شهرری هنوز
پای دیوار یه دونه خودنویس افتاده رو خاک
خودنویسی که یه روز تو جیب یه شاعر بود
شاعری که حالا داره تجزیه می شه تو خاک
چن نفر دزدیدنش از توی شهر سایه ها
آخه اون دلش می خواست شب از دریچه رد بشه
همش از فانوسو مهتابو ستاره ها می گفت
دوست نداشت که دور خورشید کسی دیوار بکشه
یه تیکه سیم مسی گره زدن دور گلوش
تو همون لحظه ها خودنویسش افتاد رو زمین
آخرش هیچکی نفهمید اسم قاتلش چیه!
همه جمله ها تموم می شد با چند تا نقطه چین...
می دونم یه روز یه بچه وقت بازی می بینه
خودنویسو که هنوزم روی خاکا افتاده
اونو بر می داره و بزرگ که شد می نویسه
از عذاب اتفاقی که تو اونجا افتاده
خودنویس شاهد قتل شاعر کبوتراس!
یه روزی بغضشو روی کاغذی وا می کنه
می نویسه از تموم زخمای زنجیره ای!
می دونم که آخرش قاتلو رسوا می کنه!
(یغما گلرویی)
