دیگه نمی خوام بنویسم.
از توان من خارجه که بخوام...
اصلا ولش کن،
فقط می تونم بگم دوستون دارم.
امیدوارم همیشه خوب باشید و
خوب زندگی کنید،
و به تمام آرزوهاتون برسید.
به امید دیدار،
شاید وقتی دیگر...![]()
دیگه نمی خوام بنویسم.
از توان من خارجه که بخوام...
اصلا ولش کن،
فقط می تونم بگم دوستون دارم.
امیدوارم همیشه خوب باشید و
خوب زندگی کنید،
و به تمام آرزوهاتون برسید.
به امید دیدار،
شاید وقتی دیگر...![]()
من مانا هستم،
من فقط مانا هستم.
من چرا زندگی می کنم؟
تو می دونی چرا زنده ای و زندگی می کنی؟
من و تو آخر راه مطمئنیم که از خودمون راضی هستیم؟
من و تو هیچ وقت از خودمون می پرسیم چرا؟
هیچ وقت از خودمون می پرسیم چرا هر جا که هستیم،
توی هر جمعی که هستیم،
همون کارایی رو می کنیم که اون جمع می کنن؟
بدون اینکه از خودمون سوال کنیم چرا؟
بدون اینکه خودمون تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری کنیم.
بیاین خلاق باشیم،
کپی برداری بسه.
بیاین خودمون فکر کنیم،ذهنمون رو باز کنیم،
و هر کدوم به گونه ای منحصر به فرد ببالیم.
با داشتن تفکری باز،تکثری عظیم و در عین حال وحدتی
در جهت منافع عمومی داشته باشیم.
فکر می کنید می تونیم در حین من بودن،ما باشیم؟
ستیز من تنها با تاریکی ست.
من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمی کشم،
بلکه چراغ می افروزم.

دریا بزرگ و زیباست،
از دریا بزرگتر و زیبا تر آسمان است،
اما از آسمان هم زیباتر هست،
و آن عمق روح یک انسان است.

واقعا هم توی حرفه ی بازیگری تکه
هم زیباییش خیلی طبیعی و منحصر به فرده.


و من می دانم که به خدا خوب بودن سخت آسان است،
و من نمی دانم،نمی دانم،نمی دانم،
که چرا همه از خوب بودن گریزانند؟!
ای خدااااااااااا
دلم هیچی نمی خواد.
خسته شدم،خسته شدم،خسته شدم دیگه.
نفسم داره می گیره.
هوا می خوام،
هوا می خوام،
هوا می خوام ستاره.
ستاره جون فقط هوای تازه می خوام.
تو می دونی...
دلت وقتی که تنها شد
تو ای مانا
میان همزبانی ها
کدام همدل
تو را در خویشتن
محبوس خواهد کرد؟!
تو خود دانی
اگر دنیا همه عاشق
و تو معشوقه اش باشی
دلت حیران
به دنبال همان روشن
همان بیدار
همان هشیار
همان بالغ
همان کودک
همان آزاده ی سرمست می گردد.
تو ای مانا
تو خود دانی
همین است عشق دیرینت.
و تو تنها
وتو عاشق
و تو آزاد
ذهنت سبز
مسیرت سبز
به راه خویش خواهی رفت.
سرود عشق خواهی خواند.

این پست پاسخ سوالیه که یکی از دوستان راجع به حکومت پادشاهی
پرسیده بود.ولی از اونجایی که آدرسی نگذاشته بودن که پاسخشونو بدم
این پست رو به پاسخ سوال ایشون اختصاص می دم.
دانش تاریخی من در سطحی نیست که بخوام راجع به این که مردم ما
پذیرای حکومت پادشاهی در طول تاریخ یا در حال حاضر هستن یا نه نظری بدم.
ولی نظر شخصی من به عنوان یک انسان راجع به دستگاه حکومتی اینه که هر
حکومتی که ثروت،حق زیستن،فکر کردن و آزادی عمل رو به طبقه ی خاصی
اختصاص بده و قدرت رو در یک قشر خاص متمرکز کنه اختلاف طبقاتی به وجود
می یاره.و سیل عظیمی از مردم در فقر و ناآگاهی عمومی و در نتیجه فقدان
فرهنگی به سر می برند.
وچنین حکومتی به نظر من حکومت فاسدیه و تفاوتی نمی کنه پادشاهی
باشه یا با عنوان دیگه ای همون محدودیت ها رو حاکم بکنه.
من به شخصه حکومت های خودکامه و دیکتاتوری رو نفی می کنم.