تبليغاتX
افقی دیگر

چیزی که برای تو بایده،برای من باید نیست.

با شما هستم آقا برای من هیچی باید نیست.

+ نوشته شده توسط مانا در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 22:20 |

دو جمله از گفتگوی چارلی چاپلین با دخترش رو که من هم

باورشون دارم از توی وبلاگ دوستی خوندم براتون می نویسمش.

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی،بدن عریانت را

نشانش نده!

هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت

را نمی فهمد گریان مکن.

 

+ نوشته شده توسط مانا در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 16:40 |

*         *          *         *         *          *

مبارک باشه شب یلدای همتون *        *         *

 *              *          ستاره های کوچولو 

         *            *        *         *          *     *

 

+ نوشته شده توسط مانا در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 16:23 |

شما لایق عشقی واقعی هستید.

به خاطر پر کردن تنهایی و خلاء های عاطفی تون

تصمیمی نگیرید که بعد ها پشیمون بشید.

+ نوشته شده توسط مانا در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 0:8 |

آنکس که بداند و بداند که بداند        اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

 آنکس که نداند و بداند که نداند        لنگان خرک خویش به مقصد برساند

آنکس که بداند و نداند که بداند        بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آنکس که نداند و نداند که نداند       در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

+ نوشته شده توسط مانا در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 13:0 |

آن قدر به انسان ایمان دارم

که هیچ امر مقدسی

درآن نمی گنجد

آن قدر به آزادی باور دارم

که هیچ قفسی

حتی خوش آب و رنگ

در باورم نمی گنجد.

 

+ نوشته شده توسط مانا در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 1:56 |

وقتی فایده ای نداره

غصه خوردن واسه چی

واسه عشقای تو خالی

ساده مردن واسه چی

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

همه حرف خوب می زنن

اما کی خوبه این وسط ؟

نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم

وایسا دنیا،وایسا دنیا،من می خوام پیاده شم.

 

 

+ نوشته شده توسط مانا در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 22:13 |

قربون داداشیم برم با این قدرت کاریکلماتور سازیش.

امروز بهم گفت از وقتی برنج کم شده توی اخبار تلویزیون

میگن:نون خیلی قوت داره.

+ نوشته شده توسط مانا در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 11:6 |
و این بود سهم ما از حقوق بشر...

 

+ نوشته شده توسط مانا در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 10:41 |

اول خیال کردم خورشید افتاده رو پشت بوم خونم

رفتم که برش دارم

دیدم انعکاس نوره روی قوطی خالی کمپوت.

دیدم که واقعیت خیال من رو ربود.

+ نوشته شده توسط مانا در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 20:48 |
+ نوشته شده توسط مانا در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 20:43 |

بزار آدما بدونن می شه بیهوده نپوسید

می شه خورشید شد و تابید

می شه آسمونو بوسید...

+ نوشته شده توسط مانا در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 12:29 |

این خطوط برجسته

این مست

ز خون خسته

عمریست در این زندان

فریاد دلش گوید

با خلق درون بسته

 

(به امید ظهور آزادی و دموکراسی در هر گوشه ای

از جهان که انسانی از این موهبت محروم است)

 

 

+ نوشته شده توسط مانا در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 23:17 |

من

از تصور بیهودگی این همه دست

و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم.

من

مثل دانش آموزی

که درس هندسه اش را دیوانه وار دوست دارد

تنها هستم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مانا در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 18:0 |

به بغض در نفس پیچیده سوگند

به گل های به خون غلتیده سوگند

به ما در سوگوار جاودانه

که داغ نوجوانان دیده سوگند

خدایا حادثه در انتظار است

به هر سو باد وحشی در گذار است

به فکر قتل عام لاله ها باش

که خواب گل به گل کابوس خار است

الهی کیفرم را می پذیرم

که از تو ذات خود را پس بگیرم

کمک کن تا که با نا حق نسازم

برای عشق و آزادی بمیرم

خدایم ای پناه لحظه هایم

صدایت می زنم با گریه هایم

صدایت می زنم بشنو صدایم.

+ نوشته شده توسط مانا در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 22:9 |

خواب،بیداری

دانشگاه،دانشگاه،دانشگاه

من،تو،او،ما

دنیا،زندگی،خوشبختی،خوشبختی؟

دوستان،دوستان،دوستان؟

تفریح،گردش،پیشنهاد

عشق،عشق،عشق؟

علی،امین،مانی،پیمان

ساناز،سارا،مینا،گلناز

اهوازی،شیرازی،تهرانی،اصفهانی

پیشنهاد،پیشنهاد،پیشنهاد

هه فرصت؟

هدیه،لبخند،مهربونی،ظاهر سازی

انتظار،انتظار،انتظار

تبلیغات،تبلیغات،تبلیغات

سکس،سکس،سکس؟

من،تو،او،ما،همه

زن،مرد،برادر،خواهر،دوست(هم جنس،غیر هم جنس)

فشار،محدودیت،دروغ

آب دهن،حریص،تخت خواب،بوی بدن

حرارت،لرزش،عرق،بوی خون،اضطراب

سکس،خواب،بیداری،دانشگاه،کوچه،خیابان

من،تو،او،ما،همه...

 

+ نوشته شده توسط مانا در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 23:9 |