تبليغاتX
افقی دیگر

گاهی وقتها فکر می کنم به اینکه همه ی حرف های صادقانه

یه دروغ بزرگن برای رسیدن به هدف های کوچک.

بهتره قبل از اینکه ادعا کنیم با دیگران صادقیم با احساس

خودمون صادق باشیم.

فقط یک بار از خودمون بپرسیم به چه قیمتی؟

به چه قیمتی صادقانه تظاهر می کنیم؟

به قیمت ویرانی یک احساس؟

وتجربه ی حس قدرت و فتح بکارت یک جزیره؟

عادلانه نیست.

هیچ گاه عادلانه نبوده.

شاید عدالت در گوشه ای از جهان بی استفاده مانده؟!

 

 

+ نوشته شده توسط مانا در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 12:55 |

خلاصه ات که می کنم

        گربه ای می شوی

         رها شده بر دیواره ای بلند

         که هول افتادن

                           لاغرت می کند

 

ملوسک باستانی ام

تو اما

بوی گربه نمی دادی.

+ نوشته شده توسط مانا در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 21:4 |

زندگی را طی می کنم و آن گاه که بر بلندترین قله هایش ایستادم

لبخند خود را بی هیچ نفرتی

نثار تمام سنگ ریزه هایی می کنم که پایم را خراشیدند.

 

  

+ نوشته شده توسط مانا در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 16:0 |
  

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباور خیال پرست

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟!

رسیده ها چه غریب و نچیده بیفتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست

 

+ نوشته شده توسط مانا در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 19:2 |